تدبیر و امید برای بقا

وحید قرایی
وحید قرایی

فرض کنید در شرایط فوق‌العاده پیچید‌ه‌ای در یک منطقه ناشناخته و کوهستانی و در سوز و سرما گرفتار شده‌اید. قاعدتاً مهمترین چیزی که می‌تواند اهمیت داشته باشد حفظ جان شما از گزند آن شرایط است. میزان لباس خود را بررسی می‌کنید و شرایط غذایی و امکان حرکت خود را در آن منطقه و اینکه ماندن یا رفتن شما، کدام‌یک می‌تواند به نجات شما منتهی شود. فکر می‌کنید که چند نفر از نبودنتان نگران‌اند و می‌دانند که در کدام مسیر در حال تردد بوده‌اید و کجا ممکن است دچار مشکل شده باشید.

فکر می‌کنید که چقدر مطمئنید با حرکتتان به جاده و معبری می‌رسید و چقدر احتمال دارد که به دلیل عدم شناخت کافی از محل به دره و پرتگاهی برسید. به محل زندگی آدم‌های دیگر چقدر نزدیکید و ممکن است در مواجهه با چه حیواناتی قرار بگیرید. از نظر وجود و کفایت و دسترسی به آب و غذا برای زنده ماندن چه وضعیتی دارید و ده‌ها مورد دیگر... بعد تدبیر می‌کنید و بر اساس منطقی که حفظ جان شما اولویت آن است تصمیم می‌گیرید. بی‌محابا به رفتن و حرکت دست نمی‌زنید و ماندنتان را با احتمال آمدن نیروی کمکی می‌سنجید و فکر نمی‌کنید اگر از کسی که ممکن است برای نجاتتان می‌آید خوشتان نیامد دست رد به سینه‌اش بزنید! به هر حال می‌دانید که زندگی موهبت بزرگی است و برای حفظ آن باید همواره از عقل و منطق برای تدبیر بقای زندگی استفاده کرد.

حالا حساب کنید شما مدیریت عده‌ای را بر عهده دارید که قرار است از یک شرایط سخت جان سالم به در ببرند. تاب‌آوری مسئله مهمی است اما آمادگی قبلی و پیش‌بینی و تدبیر و رفتار عاقلانۀ تک‌تک آن آدم‌ها و نحوه مدیریت آن شرایط مهم‌تر است... نمی‌توان در چنین شرایطی رویکردی تصادفی داشت و صرفاً به بخت و اقبال چیزهای حساب نشده و احتمالی تکیه کرد.

باید که نجات حداکثری آن‌ها ملاک تصمیم‌گیری باشد و مدیریت منابعِ در اختیار... واقعیتش این است که حساب کردن بیش از حد روی تاب‌آوری آدم‌ها در شرایط سخت گاهی ضربات جبران‌ناپذیری به آن‌ها وارد می‌کند که تا مدت‌های مدید اثراتش روی آن‌ها می‌ماند و حتی سال‌هایی بعد اگر نجات یابند خاطراتی تلخ و سیاه برایشان همراه می‌کند. تاب‌آوری، ابزاری برای بقا در لحظات سخت است، اما نباید به استراتژیِ همیشگی برای زندگی تبدیل شود.

نمی‌توان از جامعه‌ای که مدام در حال تاب‌آوری است، انتظار داشت که امیدش را حفظ کند؛ چرا که تداوم شرایط بحرانی، تاب‌آوری را به فرسودگی و انسان را به پوچی می‌کشاند. تداوم وجود شرایطی که مستلزم تاب‌آوری است جامعه را خسته و سردرگم و ناامید و آدم‌ها را از هم دور می‌کند... مثل تداوم یک جنگِ فرسایشی که به قول اولگا توکارچوکِ لهستانی (برنده جایزه نوبل ادبیات سال ۲۰۱۸) در کتاب «بچه‌های سبز» می‌تواند بسیار تکان‌دهنده باشد: «... جنگ پدیده‌ای مهیب و شیطانی است و عواقبش به آبادی‌هایی هم که مستقیماً از نبردها آسیب نبینند گزند می‌رساند. همه‌جا پراکنده می‌شود، به تمام کلبه‌ها رخنه می‌کند. قحطی، مرض و ترس به ارمغان می‌آورد. دل مردم سخت می‌شود، بی‌تفاوت می‌شوند. روحیه و طرز فکر افراد نیز به شکلی اساسی دگرگون می‌شود. آدم فقط به خودش اهمیت می‌دهد و بس؛ به چیزی نمی‌اندیشد مگر حفظ جان. بدین‌سان انسان به موجودی بی‌رحم و بی‌احساس بدل می‌شود...» و کاش تدبیر بزرگ در بحبوحه بحران‌ها بر اساس عقل و منطق تا راه نجات و سعادت را برای هر جامعه‌ای به ارمغان بیاورد و مانع رویدادهای جبران‌ناشدنی بشود...

از یک بوق تا یک پرونده کیفری

دکتر مریم سالاری
دکتر مریم سالاری

چکیده

نزاع‌های خیابانی ناشی از اختلاف بر سر جای پارک، توقف خودرو و استفاده نامتعارف از بوق، در نگاه نخست اختلافاتی ساده و روزمره به نظر می‌رسند؛ اختلافاتی که گاه با جابه‌جایی یک خودرو یا چند جمله گفت‌وگو قابل حل‌اند، اما در عمل، همین تعارض‌های ظاهراً کم‌اهمیت می‌توانند به توهین، تهدید، ضرب و جرح، تخریب اموال و در مواردی تشکیل پرونده کیفری منتهی شوند. اهمیت موضوع از آن جهت است که طرفین غالباً خود را «محق» دانسته و همین احساس استحقاق را مجوزی برای واکنش شدید تلقی می‌کنند. پرسش اساسی آن است که در چنین موقعیت‌هایی، مرز میان اعمال حق، اعتراض مشروع و رفتار مجرمانه کجاست؟ آیا کسی که واقعاً با توقف غیرمجاز خودرو یا سد معبر مواجه شده، حق دارد برای رفع آن از زور استفاده کند؟ آیا بوق ممتد می‌تواند منشأ مسئولیت کیفری باشد؟ در صورت وقوع درگیری، دفاع مشروع تا کجا قابل استناد است و چه زمانی رفتار دفاعی، خود به تجاوز تبدیل می‌شود؟ این مقاله با رویکردی تحلیلی، ضمن بررسی مفاهیمی چون توهین، تهدید، صدمه بدنی، تخریب و دفاع مشروع، نشان می‌دهد که «حقانیت در آغاز اختلاف» لزوماً به معنای «مصونیت از مسئولیت در ادامه نزاع» نیست.

واژگان کلیدی: نزاع خیابانی، بوق ممتد، جای پارک، توهین، تهدید، ضرب و جرح، دفاع مشروع، تخریب، مسئولیت کیفری.

مقدمه

شهر مدرن، علاوه بر خیابان‌ها و خودروها، صحنه برخورد دائمی حقوق و منافع اشخاص است. کمبود فضای پارک، تراکم وسایل نقلیه، عجله، ترافیک و فشارهای روانی ناشی از زندگی شهری، زمینه بروز اختلافات متعددی را فراهم می‌کند. با این حال، آنچه یک اختلاف عادی را به مسئله‌ای حقوقی تبدیل می‌کند، صرف وجود تعارض نیست؛ بلکه نحوه واکنش اشخاص به تعارض است.

یک خودرو مقابل پارکینگ متوقف می‌شود. راننده خودروی پشت سر چند بار بوق می‌زند. راننده اول با عصبانیت از خودرو پیاده می‌شود. چند جمله ردوبدل می‌شود. الفاظ توهین‌آمیز به میان می‌آید. سپس یکی از طرفین دیگری را هل می‌دهد و طرف مقابل نیز ضربه‌ای وارد می‌کند. شاید چند دقیقه بعد هر دو نفر محل را ترک کنند؛ اما آثار حقوقی ماجرا ممکن است تازه آغاز شده باشد. در این نقطه، دیگر موضوع صرفاً «جای پارک» نیست. ممکن است در یک حادثه واحد، موضوعات متعددی از منظر حقوق کیفری و مسئولیت مدنی مطرح شود؛ از توهین و تهدید گرفته تا جنایت علیه تمامیت جسمانی و تخریب مال دیگری. از همین‌رو، بررسی حقوقی چنین نزاع‌هایی تنها برای تعیین «مقصر» نیست؛ بلکه برای شناخت مرز میان حق، واکنش و جرم است.

۱. جای پارک؛ حق مسلم یا صرفاً یک انتظار اجتماعی؟

یکی از سرچشمه‌های مهم اختلاف، تلقی اشخاص از مفهوم «حق» است.

گاهی راننده‌ای تصور می‌کند چون چند دقیقه در جست‌وجوی جای پارک بوده یا از فاصله‌ای محل را مشاهده کرده، بنابراین دیگری با توقف در آن مکان «حق او را ضایع کرده است». در حالی که صرف قصد استفاده از یک فضای عمومی، اصولاً با مالکیت یا حق اختصاصی نسبت به آن مکان یکسان نیست. البته وضعیت زمانی متفاوت می‌شود که محل موردنظر، واجد وصف خصوصی یا اختصاصی باشد؛ برای مثال، پارکینگ اختصاصی یک ملک یا فضایی که استفاده از آن به موجب قرارداد، سند یا مقررات مربوط برای شخصی معین اختصاص یافته است؛ اما حتی در این حالت نیز باید میان حق برخورداری از مال یا محل و شیوه استیفای حق تفکیک کرد. این تفکیک از مهم‌ترین اصول حقوقی در تحلیل نزاع‌های خیابانی است. ممکن است شخصی حق داشته باشد خودروی مزاحم را از مقابل پارکینگ خود دور کند، اما این حق، به‌خودی‌خود مجوز ایراد ضرب و جرح به مالک خودرو نیست. به تعبیر دقیق‌تر، وجود حق، مجوز نامحدود برای اعمال حق نیست.

۲. بوق؛ ابزار هشدار یا وسیله فشار؟

بوق خودرو در نظام ترافیکی اساساً کارکرد هشدار و اعلام حضور دارد. مشکل زمانی آغاز می‌شود که بوق از یک وسیله ارتباطی به ابزار اعمال فشار روانی تبدیل شود. بوق ممتد، مکرر و همراه با رفتار پرخاشگرانه ممکن است در عرف اجتماعی رفتاری آزاردهنده تلقی شود؛ اما از نظر حقوق کیفری باید با احتیاط سخن گفت. نمی‌توان صرف هر بوق ممتد را بدون توجه به شرایط، عنوان مجرمانه مستقلی دانست. در حقوق کیفری، اصل قانونی بودن جرایم و مجازات‌ها اقتضا می‌کند که برای انتساب مسئولیت کیفری، رفتار شخص با عنوان قانونی مشخص و عناصر آن عنوان منطبق باشد؛ بنابراین باید از این تصور پرهیز کرد که: «رفتار آزاردهنده» الزاماً مساوی با «جرم» است. ممکن است بوق‌زدن شخص از نظر رانندگی نادرست یا از نظر اجتماعی نامتعارف باشد، اما مسئولیت کیفری احتمالی او باید بر اساس عنوان قانونی و شرایط تحقق آن بررسی شود. در مقابل، اگر بوق زدن بخشی از یک رفتار گسترده‌تر، تهدیدآمیز یا عامدانه برای ایجاد مزاحمت باشد، مجموعه رفتارها می‌تواند در ارزیابی حقوقی ماجرا مؤثر واقع شود.

۳. نقطه خطرناک؛ جایی که اعتراض جای خود را به توهین می‌دهد

بسیاری از نزاع‌ها با جمله‌ای ساده آغاز می‌شوند: «چرا اینجا پارک کردی؟» اما چند ثانیه بعد، مکالمه وارد قلمرو دیگری می‌شود: «خودت را جای چه کسی گذاشتی؟» و پس از آن الفاظ رکیک و توهین‌آمیز ردوبدل می‌شود. ماده ۶۰۸ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات)، توهین به افراد، از قبیل فحاشی و استعمال الفاظ رکیک را - در صورتی که موجب حد قذف نباشد - مستوجب جزای نقدی درجه شش دانسته است؛ بنابراین، اختلاف بر سر جای پارک می‌تواند به‌سادگی وارد قلمرو جرم علیه حیثیت اشخاص شود. نکته مهم‌تر آن است که توهین متقابل، الزاماً توهین نخست را از بین نمی‌برد. اگر شخص «الف» به «ب» توهین کند و «ب» نیز در پاسخ به او توهین کند، نمی‌توان صرفاً با استدلال «او اول شروع کرد» نتیجه گرفت که رفتار نفر دوم فاقد مسئولیت است. هر رفتار باید با عناصر قانونی خود بررسی شود. درنتیجه، یکی از مهم‌ترین توصیه‌های عملی در چنین اختلافاتی این است: اعتراض کنید، اما توهین نکنید. اعتراض به رفتار دیگری یک حق اجتماعی و در بسیاری موارد یک رفتار طبیعی است؛ اما عبور اعتراض از مرزهای قانونی، می‌تواند موقعیت شخص معترض را نیز تغییر دهد.

۴. تهدید؛ جمله‌ای که ممکن است هزینه سنگینی داشته باشد

مرحله بعدی در بسیاری از نزاع‌ها تهدید است. عباراتی نظیر تهدید به ضرب و جرح، قتل، آسیب‌زدن به خودرو، افشای اسرار یا ایراد خسارت، بسته به شرایط می‌توانند موضوع ماده ۶۶۹ قانون مجازات اسلامی قرار گیرند. این ماده تهدید دیگری به قتل، ضررهای نفسی، شرفی یا مالی یا افشای سر نسبت به خود یا بستگان را مورد توجه قرار داده است. نکته ظریف اینجاست که تهدید لزوماً به معنای تحقق عملی تهدید نیست؛ به عبارت دیگر، شخص نمی‌تواند تصور کند: «من فقط گفتم می‌زنمت؛ که واقعاً نزدم.» ماهیت جرم تهدید با تحقق ضرری که تهدیدکننده وعده داده، یکسان نیست. در فضای خیابانی نیز جمله‌ای که در اوج عصبانیت بیان می‌شود ممکن است بعدها در قالب شکایت کیفری مورد استناد قرار گیرد. از این رو، خشم نباید به زبان حقوقی تبدیل شود.

۵. ضرب و جرح؛ پایان دعوای خیابانی و آغاز پرونده

وقتی درگیری فیزیکی آغاز می‌شود، پرونده وارد مرحله‌ای جدی‌تر می‌شود. در حقوق کیفری ایران، صدمات واردشده به تمامیت جسمانی اشخاص حسب مورد می‌تواند در قلمرو جنایت عمدی، شبه‌عمدی یا خطای محض بررسی شود و آثار آن نیز با توجه به نوع صدمه، شرایط وقوع و مقررات مربوط تعیین می‌شود. در این زمینه، ادبیات حقوق کیفری اختصاصی بر اهمیت بررسی دقیق عنصر مادی و روانی رفتار و همچنین نوع صدمه تأکید دارد. آثار دکتر حسین میرمحمدصادقی در حوزه جرائم علیه تمامیت جسمانی از منابع شناخته‌شده دانشگاهی این حوزه است؛ بنابراین در یک نزاع خیابانی، تفاوت بسیار زیادی میان «هل دادن»، «سیلی زدن»، «ضربه با مشت»، «ایجاد شکستگی» و صدمات شدیدتر وجود دارد. هر یک از این رفتارها ممکن است آثار حقوقی متفاوتی داشته باشد. از سوی دیگر، پزشکی قانونی در تعیین نوع و میزان صدمات بدنی نقش مهمی دارد و گزارش آن می‌تواند یکی از مستندات اساسی پرونده باشد. در واقع، آنچه برای طرفین ممکن است صرفاً یک «کتک‌کاری چند دقیقه‌ای» باشد، از نظر حقوقی می‌تواند مجموعه‌ای از مسائل مربوط به جنایت، دیه، مسئولیت کیفری و مسئولیت مدنی را ایجاد کند.

۶. «او اول زد»؛ آیا این جمله همه‌چیز را حل می‌کند؟

خیر. این عبارت یکی از رایج‌ترین دفاعیات در نزاع‌های خیابانی است، اما از نظر حقوقی به‌تنهایی کافی نیست. ممکن است شخصی ابتدا مورد تعرض قرار گرفته باشد و سپس در مقام دفاع واکنش نشان داده باشد؛ اما پرسش اصلی این است که واکنش او تا چه حد برای دفع خطر ضرورت داشته است. قانون مجازات اسلامی در ماده ۱۵۶، دفاع مشروع را در برابر تجاوز یا خطر فعلی یا قریب‌الوقوع، با تحقق شرایط مقرر، مورد شناسایی قرار داده است. از جمله، رفتار ارتکابی باید برای دفع تجاوز یا خطر ضرورت داشته و دفاع مستند به قرائن معقول یا خوف عقلایی باشد. در تحلیل حقوقی دفاع مشروع، بنابراین باید میان دو وضعیت تفکیک کرد: دفاع برای دفع حمله و اقدام تلافی‌جویانه پس از پایان خطر. این دو از نظر حقوقی یکی نیستند. اگر شخصی مورد حمله قرار گیرد و برای دفع حمله واکنش متناسب نشان دهد، مسئله می‌تواند در چارچوب دفاع مشروع بررسی شود؛ اما اگر مهاجم عقب‌نشینی کند و شخص مورد حمله او را تعقیب کرده و پس از پایان خطر، برای انتقام به وی ضربه بزند، تحلیل حقوقی می‌تواند کاملاً متفاوت باشد. دفاع مشروع «حق انتقام» نیست.

۷. ضرورت و تناسب؛ قلب بحث دفاع مشروع

در ادبیات حقوق جزا، دفاع مشروع نهادی است که برای حمایت از شخص در برابر تعرض غیرقانونی پیش‌بینی شده است، نه وسیله‌ای برای مجازات شخص متجاوز. به همین دلیل، ضرورت رفتار دفاعی اهمیت ویژه‌ای دارد. برای مثال: فرض کنیم راننده‌ای از خودرو پیاده شده و به سمت راننده دیگر حمله می‌کند. شخص دوم برای جلوگیری از حمله او را کنار می‌زند و خود را از محل دور می‌کند. این وضعیت با حالتی که شخص دوم پس از پایان درگیری، مهاجم را تعقیب کند و برای تنبیه او ضربات متعدد وارد کند، یکسان نیست. در حالت دوم، پرسش مهم این است که آیا هنوز «دفع خطر» موضوعیت داشته یا رفتار شخص از مرحله دفاع عبور کرده است. در کتاب‌های حقوق جزای عمومی نیز دفاع مشروع در زمره مباحث مربوط به عوامل موجهه جرم مورد بررسی قرار می‌گیرد و شرایط آن، از جمله ضرورت و تناسب واکنش، از مباحث اساسی این نهاد است.

۸. خودرو؛ وقتی مال دیگری قربانی عصبانیت می‌شود

درگیری خیابانی همیشه به بدن انسان آسیب نمی‌زند. گاهی خودرو هدف خشم قرار می‌گیرد: آینه شکسته می‌شود؛ شیشه خودرو ترک می‌خورد؛ بدنه خودرو با لگد یا جسم دیگر آسیب می‌بیند؛ یا وسیله نقلیه عمداً از کار انداخته می‌شود. ماده ۶۷۷ قانون مجازات اسلامی (تعزیرات) درباره تخریب عمدی اشیای منقول و غیرمنقول متعلق به دیگری حکم مقرر کرده و در اصلاحات جدید، برای وضعیت‌های مختلف میزان خسارت و مجازات نیز احکام متفاوتی پیش‌بینی شده است؛ بنابراین، اگر اختلاف بر سر پارک خودرو با شکستن آینه یا آسیب‌زدن عمدی به بدنه خودرو همراه شود، پرونده می‌تواند از حوزه اختلاف ترافیکی خارج شده و وارد قلمرو جرائم علیه اموال شود. نکته قابل توجه آن است که ممکن است یک شخص هم‌زمان نسبت به دیگری مرتکب چند رفتار قابل رسیدگی شود؛ برای مثال، هم توهین کند، هم تهدید کند و هم به خودرو آسیب بزند.

۹. دوربین؛ شاهدی که وارد دعوا نمی‌شود

در نزاع‌های خیابانی، یکی از دشوارترین مسائل، تعیین دقیق ترتیب وقایع است. هر دو طرف معمولاً روایت خود را دارند. یکی می‌گوید: «او به من حمله کرد.» دیگری می‌گوید: «من فقط از خودم دفاع کردم.» یکی می‌گوید: «من اصلاً به خودرو دست نزدم.» و طرف مقابل خلاف آن را ادعا می‌کند. در چنین شرایطی، دوربین‌های موجود در محل می‌توانند اهمیت زیادی داشته باشند. دوربین فروشگاه، ساختمان، پارکینگ، مجتمع یا سایر اماکن ممکن است نشان دهد چه کسی از خودرو پیاده شده، چه کسی به دیگری نزدیک شده و ترتیب رفتارها چگونه بوده است. البته وجود فیلم به معنای پایان خودکار اختلاف نیست و ارزش اثباتی هر دلیل تابع مقررات و ارزیابی مرجع قضایی است؛ اما از منظر عملی، فیلم می‌تواند تصویر دقیق‌تری از واقعه ارائه کند. از همین‌رو، در اختلافات خیابانی، حفظ ادله بسیار مهم‌تر از ساختن روایت‌های احساسی است.

۱۰. یک اشتباه رایج؛ انتشار فیلم نزاع در فضای مجازی

پس از درگیری، برخی افراد فیلم حادثه را در شبکه‌های اجتماعی منتشر می‌کنند و گمان دارند چون خودشان فیلم را ضبط کرده‌اند، حق انتشار نامحدود آن را نیز دارند. این برداشت نیازمند احتیاط جدی است. ثبت و نگهداری یک تصویر برای ارائه به مرجع قانونی با انتشار عمومی آن تفاوت دارد. اگر فیلمی برای اثبات وقوع یک حادثه در اختیار شخص قرار دارد، بهترین مسیر، حفظ اصل فایل و ارائه آن به مرجع ذی‌صلاح است، نه الزاماً انتشار آن برای هزاران نفر در فضای مجازی؛ به عبارت دیگر: دلیل را حفظ کنید؛ قاضی را جایگزین مخاطبان شبکه اجتماعی نکنید.

۱۱. مسئولیت مدنی؛ حتی اگر پرونده کیفری پایان یابد

گاهی توجه افراد تنها به مجازات کیفری معطوف می‌شود؛ در حالی که یک نزاع می‌تواند خسارات مالی و بدنی متعددی ایجاد کند. آسیب به خودرو، هزینه درمان، خسارت ناشی از صدمه بدنی و سایر زیان‌های قابل مطالبه می‌توانند زمینه طرح مباحث مسئولیت مدنی و جبران خسارت را فراهم کنند. در نتیجه، پرونده یک نزاع خیابانی لزوماً با صدور یک تصمیم کیفری به پایان نمی‌رسد. ممکن است شخص از منظر کیفری با مسئولیت مواجه شود و در کنار آن، نسبت به جبران خسارت واردشده نیز مسئول باشد. این موضوع اهمیت یک نکته را دوچندان می‌کند: خشونت خیابانی فقط خطر زندان یا مجازات ندارد؛ می‌تواند هزینه مالی سنگینی نیز ایجاد کند.

۱۲. سناریوی فرضی؛ یک جای پارک و سه مسئولیت متفاوت

فرض کنیم «الف» خودروی خود را مقابل ورودی پارکینگ «ب» متوقف کرده است. «ب» چند بار بوق می‌زند. «الف» از خودرو پیاده شده و با لحنی توهین‌آمیز با «ب» صحبت می‌کند. «ب» نیز در پاسخ به او توهین می‌کند. سپس «الف» تهدید می‌کند که شیشه خودرو «ب» را خواهد شکست. در ادامه، «ب» او را هل می‌دهد و «الف» نیز با مشت به‌صورت «ب» ضربه می‌زند. پس از آن، «الف» به آینه خودرو «ب» لگد می‌زند.

در این فرض، یک اختلاف ساده می‌تواند دست‌کم چند محور حقوقی داشته باشد: نخست: وضعیت توقف خودرو باید بررسی شود که توقف خودرو چه وضعیتی داشته و آیا مقررات مربوط به توقف و ایجاد مانع نقض شده است یا خیر. دوم: توهین؛ الفاظ توهین‌آمیز هر یک از طرفین باید جداگانه بررسی شود. سوم: تهدید؛ تهدید به تخریب خودرو می‌تواند موضوع مستقلی برای بررسی باشد. چهارم: صدمه بدنی؛ ضربه واردشده و نتیجه آن از منظر مقررات مربوط به جنایت و صدمات بدنی بررسی می‌شود. پنجم: دفاع مشروع؛ هل‌دادن یا ضربه‌زدن هر یک از طرفین باید با توجه به ترتیب وقایع و شرایط واقعی بررسی شود تا مشخص شود آیا رفتار در مقام دفاع بوده یا تلافی. ششم: تخریب؛ لگدزدن عمدی و آسیب‌زدن به آینه خودرو می‌تواند موضوع ماده ۶۷۷ و مقررات مرتبط قرار گیرد.

این مثال نشان می‌دهد که عنوان «دعوا بر سر جای پارک» از نظر حقوقی هیچ‌گاه به‌تنهایی برای تحلیل پرونده کافی نیست.

۱۳. چه کسی شروع کرد؟ پرسش مهمی است، اما تنها پرسش نیست

در پرونده‌های نزاع، تعیین آغاز درگیری اهمیت دارد؛ اما تحلیل حقوقی نباید در همین نقطه متوقف شود. دادگاه باید رفتار هر یک از اشخاص را در بستر واقعی حادثه بررسی کند. ممکن است فردی شروع‌کننده مشاجره لفظی باشد، اما طرف مقابل در ادامه مرتکب رفتاری بسیار شدیدتر شود. همچنین ممکن است شخصی ابتدا مورد حمله قرار گیرد، اما پس از پایان خطر، رفتاری مستقل و مجرمانه انجام دهد؛ بنابراین در تحلیل یک نزاع باید به جای سؤال ساده «مقصر کیست؟»، مجموعه‌ای از پرسش‌ها مطرح شود: - چه کسی چه رفتاری انجام داد؟ - رفتار با چه قصدی صورت گرفت؟ - ترتیب وقایع چگونه بود؟ - آیا خطری واقعی وجود داشت؟ - آیا خطر هنوز ادامه داشت؟ - واکنش شخص برای دفع خطر ضرورت داشت؟ - چه میزان صدمه ایجاد شد؟ - چه اموالی آسیب دید؟ - چه ادله‌ای برای اثبات هر ادعا وجود دارد؟ این روش، تحلیل حقوقی را از قضاوت‌های احساسی جدا می‌کند.

هندسۀ پنهانِ حضور

نعیمه قطب‌زاده کرمانی
نعیمه قطب‌زاده کرمانی

در هر رابطه‌ای، لحظه‌هایی هست که حضورِ دیگری چنان پررنگ می‌شود که گویی تمام جهان در نسبت با او معنا پیدا می‌کند؛ اما عشق فقط در باهم بودن خلاصه نمی‌شود؛ فاصله گرفتن نیز بخشی از تجربۀ دوست‌داشتن است؛ فاصله‌ای که از شدتِ بودن شکل می‌گیرد. گاهی پس از یک فوران، چیزی شبیه سکوت از راه می‌رسد؛ نه سکوتی که از نبودن می‌آید، بلکه سکوتی که از انباشتگیِ حضور زاده می‌شود. گویی چیزی پس از آن‌همه فشردگی، ناگزیر به زایشِ خویش رسیده است.

انگار جان، پس از آن‌همه حضور، به خلوتی نیاز دارد تا بتواند آنچه را در هیاهوی نزدیک‌بودن شنیده نشده، دوباره بشنود. شاید برای همین است که میان دو حضور، گاهی فاصله‌ای شکل می‌گیرد؛ نه از سرِ گریز، نه برای انکارِ احساس، بلکه برای آنکه آنچه در شدتِ حضور مجالِ دیده‌شدن نداشته، فرصتِ آشکار شدن پیدا کند؛ و اما این پرسش مطرح می‌شود: فاصله با عشق چه می‌کند؟ عشق در مواجهه با فاصله، در دلِ تضادی ظریف، چهره‌های متفاوتی پیدا می‌کند. در پژواک شاعرانۀ سعدی: «تو آن نه‌ای که چو غایب شوی ز دل بروی تفاوتی نکند قربِ دل به بُعدِ مکان» و در شعر جامی، از سوی دیگر: «افسوس که دلبر پسندیده برفت از دل برود هر آنچه از دیده برفت» شاید ذاتِ فاصله همین دوگانگی باشد؛ گاهی عشق را آشکارتر و گاهی، درست برعکس، کم‌رنگ‌تر می‌کند؛ اما من این‌گونه می‌اندیشم که فاصله گرفتن از معشوق، لزوماً فاصله گرفتن از عشق نیست.

باید کمی دور شد تا چیزی را که از نزدیک دیده نمی‌شد، دید. ماهِ نو را تصور کن؛ شبی که ماه تقریباً از زمین ناپدید می‌شود. به آسمان نگاه می‌کنیم و گمان می‌کنیم ماه دیگر نیست، اما ماه همچنان در مدار خویش است و نور خورشید همچنان بر آن می‌تابد؛ فقط آن سوی روشنش، از زاویه‌ای که ما ایستاده‌ایم، رو به ما نیست و از میدانِ دید ما بیرون رفته است. در تاریکیِ آسمان، چیزی همچنان روشن است؛ فقط از جایی که ایستاده‌ایم، دیده نمی‌شود. شاید عشق نیز چنین باشد. عشق در آغاز، تمام ظرفیتِ وجودیِ آدم را اشغال می‌کند. آن‌قدر ناگهانی و گسترده وارد می‌شود که جایی برای چیز دیگری باقی نمی‌گذارد. جهان کوچک می‌شود و یک نفر، به اندازۀ تمام جهان، بزرگ. نگاه، صدا، لمس، انتظار، دلتنگی و حتی سکوتِ او، در مرکزِ میدانِ دید قرار می‌گیرند. عشق در آن روزها شبیه نوری است که ناگهان همه‌جا را پر می‌کند؛ آن‌قدر نزدیک و درخشان که هیچ چیز دیگری به چشم نمی‌آید؛ اما آدم، به‌تدریج، در عشق بزرگ‌تر می‌شود. ظرفیتِ بودنش وسعت پیدا می‌کند. جهان دوباره از حاشیه‌ها سرشار می‌شود؛ از کارها، آدم‌ها، رؤیاها، تنهایی‌ها، پرسش‌ها و بخش‌هایی از خویشتن که پیش از این زیر سایۀ آن حضور مانده بودند.

در این وسعت، ممکن است عشق دیگر تمامِ جهانِ فرد را شامل نشود؛ نه چون اهمیتِ عشق کمتر شده، بلکه چون جهانش آن‌قدر وسعت یافته که معشوق دیگر نمی‌تواند همۀ آن را در بر بگیرد؛ و همین‌جا یک اشتباهِ ظریف رخ می‌دهد: گمان می‌کنیم چون عشق دیگر همه‌جا نیست، پس کمتر شده، حال آنکه آنچه تغییر کرده، عشق نبوده؛ جهانِ ما بوده است؛ و رابطه باید در این وسعتِ تازه، جای خودش را پیدا کند. مثل نوری که از روزنه‌ای وارد اتاق می‌شود. اگر تمام اتاق تاریک باشد، همان نوارِ باریکِ نور می‌تواند همۀ جهان به نظر برسد؛ اما وقتی پرده کنار می‌رود و اتاق روشن می‌شود، نور دیگر تنها چیزی نیست که می‌بینیم؛ با این‌همه، از اتاق هم نرفته است. عشق نیز با گسترشِ آدمی، از مرکزِ مطلقِ نگاه به بخشی از جهانی بزرگ‌تر تبدیل می‌شود؛ نه کم‌ارزش‌تر، نه کم‌عمق‌تر، فقط دیگر تنها چیزِ قابلِ رؤیت نیست. گاهی برای دیدنِ یک تصویر، باید کمی از آن دور شد.

وقتی بیش از حد نزدیکیم، جزئیات بر ما غلبه می‌کنند؛ بافت‌ها، خطوط، ترک‌ها، سایه‌ها و لکه‌های کوچک آن‌قدر بزرگ‌نمایی می‌شوند که خودِ تصویر را فراموش می‌کنیم. فاصله اما چیز دیگری به چشم می‌دهد: نسبت‌ها را. در فاصله، می‌توان فهمید هر جزء کجای کل ایستاده است. در عشق، میانِ دو ضربان و در موسیقی، میانِ دو اوج، سکوت نیز بخشی از شنیدن است. همچون قطعۀ موسیقیِ «سونات مهتاب»، اثری جاودانه از بتهوون که میانِ آرامش و خروش، میانِ سکون و تلاطم و میانِ مکث و اوج، در حرکت است. انگار موسیقی نیز می‌داند که برای شنیده‌شدن، همیشه نباید نواخت. شاید عشق نیز به همین فاصله نیاز داشته باشد؛ تا میانِ آنچه احساس می‌کنیم و آنچه واقعاً هست، فرصتی برای تشخیص پیدا شود. آدم در نزدیک بودن، بسیاری چیزها را احساس می‌کند؛ اما گاهی فقط در فاصله است که می‌تواند بفهمد؛ و عشق به هر دو نیاز دارد: هم به تپش، هم به تأمل؛ هم به آغوش، هم به خلوت؛ هم به حضور، هم به فاصله؛ زیرا عشق فقط آن چیزی نیست که وقتی معشوق روبه‌روی ماست، درونمان اتفاق می‌افتد.

گاهی عشق در نبودنِ او نیز باقی می‌ماند؛ در خاطره‌ای که هنوز گرم است، در تصویری که به یاد می‌آید، در آرامشی که پس از رفتنِ هیاهو بر جای می‌ماند؛ در سکوتی که اضطراب‌آور نیست و از همان جنسِ سکوتی است که میانِ دو نگاه می‌نشیند و معنایش را تنها دل می‌فهمد. ماه، با دور شدن از چشم ما کم‌نور نمی‌شود. تصویر، با فاصله گرفتن از آنچه در آن خیره شده‌ایم، تغییر نمی‌کند؛ و عشق نیز همیشه با کم شدنِ شدتِ حضور، کم نمی‌شود. گاهی فقط از مرکزِ میدانِ دید کنار می‌رود تا چیزهایی که پیش‌تر نمی‌دیدیم، آشکار شوند؛ چیزهایی که شاید تمام این مدت، در حاشیۀ همان حضورِ پررنگ، منتظرِ دیده‌شدن بوده‌اند. شاید بلوغِ عشق همین باشد: اینکه بفهمیم عشق قرار نیست همیشه همۀ جهانِ ما را اشغال کند. گاهی می‌تواند در گوشه‌ای از جهانِ ما آرام بگیرد؛ بی‌هیاهو، بی‌ادعا، بی‌آنکه هر لحظه خود را ثابت کند. شاید آن‌وقت است که می‌فهمیم عشق، چیزی بیش از حضورِ یک نفر است.

عشق از معشوق آغاز می‌شود، اما الزاماً در او تمام نمی‌شود. عشق با معشوق یکی نیست. گاهی معشوق درست در برابرِ چشمِ ماست و عشق را نمی‌بینیم. گاهی معشوق از ما دور است و تازه عشق، در آن فاصله، چهرۀ خودش را نشان می‌دهد و می‌توان عشق را برای نخستین‌بار در چشم‌های معشوق، پس از گذر از فاصله، دید؛ مثل ماهِ نو که پنهان بوده، اما خاموش نه. در نزدیک، صدای او را می‌شنویم؛ در فاصله، صدای خودمان را؛ و شاید هر بار و هر بار، پس از فاصله، عشق را به وسعتِ جهانِ نو از نو بیابیم؛ از میانِ دوباره یافتنِ خویشتن و تجدید پیمان با او...

امید مُسری است

وحید قرایی
وحید قرایی

تا اونجایی که یادمه متولد ۷۵ بود. دوسه سال پیش که دیدمش برام خیلی جوون به نظر اومد. شاید چون سن و سال خودم به نسبت متولدای دهه هفتاد خیلی بالاتره! اهل یکی از شهرستان‌های استان فارس بود. لهجه‌ش از همونایی بود که دلم می‌خواست پا به پاش مثل خودش صحبت کنم. به خاطر زندگی چندساله خالۀ بزرگم در شهر فسا، عید و تابستونای زیادی رو با اون لهجه زندگی کرده بودم.

متأهل بود و یک دختر چهارساله داشت. خودش از زندان تماس گرفته بود که برم پیشش. آخرشم نفهمیدم کی معرفیش کرده... اولین لبخندش رو موقع ملاقات یادمه...از باشگاه بدنسازی زندون اومده بود. بعد از حال و احوال بهم گفت: عامو کاریش می‌شه کرد؟ جا خوردم. چند لحظه سکوت کردم و بعد گفتم همیشه امیدمون به خداست... گفت که من خیلی امید دارم. هر کاری هم بتونم می‌کنم و من باز هم سکوت کردم... سکوتی از روی استیصال و یا احترام... گفتم منم هر کاری بتونم انجام می‌دم... هر چیزی ممکنه! حکم اعدامش توی دیوان تأیید شده بود.

حمل و نگهداری مواد مخدر... وکیل تسخیری داشت و پرونده جوری پیش رفته بود که جایی برای ارفاق نمونده بود... حالا انگار توی این شرایط دعوتم کرده بود که توی سخت‌ترین شرایط یک مسیر رو با هم بریم... همسفر شدن در تاریکی. همیشه امید داشت، حتی وقتی که فهمیدم فهمیده هیچ شانسی برای عفو نداره و درخواست عفو هم معلوم بود که رد می‌شه... امید پشت دیوارهای قطور زندان، کنار ترسِ انتظار و زیر سنگینیِ حکم اعدام. عصرای زیادی از زندان تماس می‌گرفت.

از تلاشش برای حفظ کردن قرآن و شرکتش در فعالیت‌های فرهنگی می‌گفت تا شانسی برای عفو داشته باشه... و یک وکیل توی این شرایط ابزار خیلی محدود و شاید ناکارآمدی برای تلاش کردن داره... انگار فقط می‌تونستم در این امیدواری شریک باشم. اونقدر امید داشت که شاید خود من هم باورم شده بود مسیرِ به سمت چوبۀ دار یک جا ممکنه منحرف بشه و بره سمت دیگه... وقتی چند روز ازش خبری نمی‌شد حس عجیبی من رو در برمی‌گرفت ولی بعد که صدای «این تماس از زندان کرمان می‌باشد» رو می‌شنیدم دلم آروم می‌شد... بالاخره بعد از چند ماه اخطاریۀ اجرای حکم ابلاغ شده بود... و آخرین ملاقات و شام آخر...

من نمی‌دونم همۀ امیدها توی ساعات پایانی زندگی اون آدم دقیقاً به چه حسی تبدیل شده بود اما می‌دونم که امید مسریه... از دلی به دل دیگه و از وجودی به وجود دیگه... اگه نبود من الان اینجا نمیومدم که بنویسم امید مسریه...! اون آدم تا آخرین لحظه امیدی رو در دلش حفظ و حتی به من منتقلش کرده بود درحالی‌که می‌دونستم دیگه کاری از کسی برنمیاد...اون آدم مُرد اما امیدی رو در خودش پروروند که من بدون قضاوت در مورد تمام ماجراهایی که اعدامش ختم شد بتونم حسش کنم و ازش به‌عنوان جوهر نوشتن این داستان استفاده کنم...